تبلیغات
بام میناب - شب ها
 
درباره وبلاگ


بـــــــــــــــــــــــــــــــام میناب
ما در حال ورود به عصر جدید دسترسی به اطلاعات و انتشار آن هستیم؛ استفاده از ابزارهایی که امکان نتشار اطلاعات را در اینترنت آسان کرده اند برای میلیون ها نفر حکم دستگاه چاپ را دارند. دستگاه چاپی که روی میز کار آن ها و حتی داخل جیب شان قرار می‌گیرد. تا هنگامی که ما تفاوت بین گزارش نویسی آماتوری و انتشار شخصی اطلاعات را درک نکنیم و وبلاگ را به عنوان قالبی برای این فعالیت ها در نظر نگیریم نقش آن ها را در عرصه های روزنامه نگاری فرهنگ و جامعه به طور کامل درک نخواهیم کرد.(ربکا بلاد)
میناب را از افقی دیگر بنگریم .بــه سوی آینده قدم بگذاریم و از تغییر نترسیم .


مدیر وبلاگ : بام میناب
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ :









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بام میناب
یکم خودت باش
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 25 بهمن 1391 :: نویسنده : بام میناب

ملت می گیرند تا لنگ ظهر می خوابند، ما که بیدار میشویم تازه اول خواب بقیه است، تا ساعت یک و  دو بعد از ظهر همه خوابند ، همچین که ما حسابی خسته شدیم و زورهایمان را زدیم و دیگر نا نداریم برای تکان خوردن ، تازه یکی یکی بیدار میشوند.

قسمت جالبش  اینجاست که شب که میشود،به ما می گویند"چه خبره از حالا می خوابی ، تازه ساعت ده و نیم شده! واقعا از حالا می خوای بخوابی!" هرچه میگوییم" ننه ات خوب،بابات خوب ، ما کله صبح بیدار می شیم.نمی تونیم تا بوق سگ بیدار بمونیم" مثل اینکه داریم شوخی می کنیم.به ما می گویند"خوب خلی هستی!"خلاصه چند دقیقه دیگر هم گیج گیج می خوریم و دست آخر می رویم وسط رختخواب ولو می شویم، حالا نصفه شب به کدام بهانه بیدار شویم و مثل مرغی که کشیده شده  به جوجه گردان و هی می چرخد ، هی بچرخیم و خودمان را چپ و راست کنیم خدا داند!

ولی انصافا مگر شب برای خواب نیست، البته چند وقتی بیشتر نیست که از جغد بودن تغییر ماهیت داده ایم و شب ها را می خوابیم ، ولی  در همان احوالات جغدی مان هم لنگ ظهرمان هشت ونیم صبح بود نه یک بعد از ظهر!

من نمی دانم ملت چرا شب و روز را قاطی کرده اند، می ترسم همه چیز را همین طوری قاطی کرده باشند ، مثلا سیاه و سفید را ، یا خوب و بد را ، یا راست و دروغ را، یا حق و باطل را! وای...حرف گنده تر از دهنم زدم!ترکیب آخر را نشنیده بگیرید!

مادربزرگم می گوید قدیم ها حتی در مراسم عزاداری هم زن ها چهارقد سفید می پوشیدند، اصلا سیاه را بد می دانستند،می گفتند شگون ندارد، ملت الان در عروسی هم سیاه می پوشند، این از سیاه و سفیدش که معلوم شد قاطی شده است، پس حساب بقیه ی چیز ها هم روشن است دیگر!

حالا هی بگویند یک ساعت دیگر هم بیدار بمان ، ما ترجیح می دهیم در دیوانگی مان بمانیم و سر شب برویم بخوابیم و روز را بیدار باشیم.دیوانه باشیم بهتر از آن است که قاطی کرده باشیم .

منبع : ملس نامه





نوع مطلب : دست نوشته ، باداباد، 
برچسب ها : شب ها، روز ها، خواب ها،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.