تبلیغات
بام میناب - پنجشنبه‌هایی برای زندگی
 
درباره وبلاگ


بـــــــــــــــــــــــــــــــام میناب
ما در حال ورود به عصر جدید دسترسی به اطلاعات و انتشار آن هستیم؛ استفاده از ابزارهایی که امکان نتشار اطلاعات را در اینترنت آسان کرده اند برای میلیون ها نفر حکم دستگاه چاپ را دارند. دستگاه چاپی که روی میز کار آن ها و حتی داخل جیب شان قرار می‌گیرد. تا هنگامی که ما تفاوت بین گزارش نویسی آماتوری و انتشار شخصی اطلاعات را درک نکنیم و وبلاگ را به عنوان قالبی برای این فعالیت ها در نظر نگیریم نقش آن ها را در عرصه های روزنامه نگاری فرهنگ و جامعه به طور کامل درک نخواهیم کرد.(ربکا بلاد)
میناب را از افقی دیگر بنگریم .بــه سوی آینده قدم بگذاریم و از تغییر نترسیم .


مدیر وبلاگ : بام میناب
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد این وبلاگ :









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
بام میناب
یکم خودت باش
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
چهارشنبه 15 خرداد 1392 :: نویسنده : بام میناب


از سر میدان ورودی شهر که بگذری، مسافت زیادی را طی نمی‌ کنی که چشم و گوشت با هیاهو و همهمه و رفت‌ و آمد مردمانی از زن و مرد مواجه می‌شوی. زنان و مردانی که از خورشید سبقت گرفته‌اند تا در پیچ و تاب جاده‌های روستاهای اطراف میناب خود را به جایی برسانند که فقط یک روز به آن متعلق‌ اند.

بازاری که هر از چندگاهی گردشگرانی را به سوی خود می‌کشاند به هوای صنایع دستی استان هرمزگان و شهرستان میناب.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه خلیج‌ فارس، پنجشنبه بازار میناب یک‌ شبه بوجود نیامده، باید زمان را به عقب ورق بزنیم، به سالهای خیلی دور، به بیش از 500 سال پیش. زمانی که پیشنیان قدیم برای امرار و معاش تصمیم گرفتند به نوعی بازار انحصاری به وجود آورند. به این معنا که صنعتگران هر روستا موظف بودند فقط یک کالای انحصاری تهیه نمایند و در روز پنجشنبه ماحصل کارشان را برای عرضه به شهر میناب بیاورند و به صورت پایاپای یا با خرید و فروش عرضه کنند. مثلا روستای شهوار فقط صنایع سفالگری، روستای بهمنی سینی سفالگری و روستاهای دیگر بادبزن و غیره بوده است. پس گردآمدن در چنین مکانی برای عرضه محصولاتشان آنها را تشویق می‌کرد تا در نوع خود بی‌نظیر باشند.

ابتدا میان همین بازار سنتی بساط پنجشنبه بازاری‌ها پهن بود، اما با گذشت زمان و رشد شهرنشینی، برای سامان دادن و زندگی بهتر مسئولان به این فکر افتادند که در مکانی فارغ از هیاهوی شهری- کمی آن‌ طرف‌تر این زاغه‌های روستایی را گرد هم آورند و در واقع کمی به کارشان سامان دهند.

اگر چه پنجشنبه‌ بازار قدیمی هنوز پابرجاست، اما قشر وسیع مردم با نوع جدیدش سر و کار دارند و دیگر کسی دیار کهنه را نمی‌شناسد، به جز معدود کسانی که خود از تبار میناب‌ اند.


از اواخر سال 86، شورای شهر مصوب کرد زمینی با مساحت دو هکتار را به صورت مشارکتی در اختیار من قرار دادند، با سود 49 درصد در 51 درصد به نفع شهرداری، برای ساماندهی پنجشنبه‌ بازار میناب، تا در آن اقدامات و خدمات ساختاری انجام گردد.

اینها را رقیه ذاکری، پیمانکار پنجشنبه‌ بازار میناب به خبرنگار ما گفت، زمین در فرصتی مناسب، با بلوک‌های حصار شد و تابلوی پنجشنبه‌ بازار هویتش را تعیین کرد.

کم‌کم زنان و مردان به جایی که نوبنیاد بود خو گرفته و آن را با نام محل جدید کسب پذیرفتند. قبول کردند چون باور داشتند در این مکان وسیع جا برای بوق و کرنا کردن محصولاتشان بیشتر است. قبول کردند چون راه بهتری بود. قبول کردند چون می‌دانستند یکی بیشتر کارشان را دیده و در فراسوی وسعت و غرفه‌ای حصیری کارشان زودتر چشم مشتری را می‌گیرد. آنها از این پیشنهاد استقبال کردند، چراکه می‌دانستند این پیشنهاد به سمت و سویی بهتر پیش می‌رود. پس حاصل دسترنج دیرینه آنها اینک در کنار هم قصه‌ای را روایت می‌کرد. قصه‌ای که حصیربافی، سفالگری، گلابتون‌ دوزی، سوزن‌ دوزی، زری‌ بافی، صنایع دستی دریایی و ...، راوی آن است.

صنایعی گهربار و ارزشمند که با انسان حرف می‌زند، زری‌ بافی‌ها و حصیرهایی که از مهارت و رنج سرانگشتان صاحبش روایت می‌کند. وقتی چشم اولین بار آنها را می‌بیند، برق میزند از زیبایی و مهارت.

اولین قدم را که بازار بگذاری بوی زهم ماهی دماغت را می‌آزارد. اما تشت‌هایی با انواع ماهی‌هایی که از زیست خود جدا شده‌اند صدای فریاد کاسب‌ها را در هوا بلند کرده است. زن ماهی‌ فروش در حال تکه کردن ماهی سنگ‌سری است که با خود دارد و در کنارش پسربچه‌ای که او را سلیم می‌خواند، به یاری مادرش می‌آید. انگار تازه‌کار است، زیرا هنوز در تکه کردن ماهی مهارت ندارد و ماهی کمی له می‌شود.

اما گویا بد از شش سال، دوباره هراس و ترس جابجایی، آنها را نگران کرده است. مردمانی که با حضورشان در بازار ساعت شش بامداد به صدا در می‌آید و ثمره چند روزه و چندماهه هنرشان در کنار هم تار و پود بازار را شکل می‌دهد.

رقیه ذاکری، پیمانکار پنجشنبه بازار 220نفر از فروشندگان بازار را فروشندگان خرده‌ فروش معرفی می‌کند که از طریق حصیربافی، زری‌بافی و سوراغ‌ فروشی رزق می‌جویند. همه یک رنگ، با یک فضای مشخص، با شغلی که نامرعیست. شغلی که در قانون جایی ندارد، شغلی کاذب به نام دستفروشی. ذاکری می‌گوید، با توجه به اینکه پنجشنبه بازار میناب قدمتی تاریخی دارد، شهرداری برای اینکه بخواهد زمین های خود را احیاء کند، هر چند وقت یک بار، پنجشنبه بازار را به آنجا منتقل می‌کند تا بتواند زمین‌های خود را احیاء کند، مانند همان کاری که با پنجشنبه بازار قبلی که در قلعه هزاره بود، کرد و مردم را به بهانه‌ی اینکه می‌خواهد بازاری نو بسازد به سکوت دعوت کرد و سپس آنجا را به فروش رساندند.

محسن حسین‌پور، شهردار کنونی میناب گفت: برنامه‌ای برای تغییر و جابجایی پنجشنبه بازار نداریم و باید دید با توجه به برنامه‌های آینده، شهر چه تغییری می‌کند.

از بازار ماهی که بگذری در وسعت وسیع تری غرفه‌هایی حصیری تمام جلای چشم رادر بر می گیرد و با گذشت قرن ها هنوز حرفه اجدادی شان را در بساطی چند متری به عرضه نمایش و فروش گذاشته‌اند و به درآمدی اندک قناعت کرده‌اند.

زن در حال پهن کردن حصیریست که از برگ‌های نخل خرما بافته است. کمی سوراغ رنگ سبزه انگشتانش را قرمز کرده است. سطل سفیدش را که در آن سوراغ دارد کنار حصیر می‌گذارد و قاشقی روی آن. به او گفتم، چند سال است کار می‌کنی؟ گفت: حدود 23سال. گفتم همین شغل؟ درحالی که با قاشقش رنگ سرخ را جابجا می‌کرد، گفت: آری. حرفه‌ی اجدادی‌ام همین است.

نظم خاصی به کارشان داده‌اند. پارچه‌ فروشان، حصیرفروشان، میوه‌فروشان و بخش اعظم بازار در قبضه زری ‌‎فروشان است. صنعتی که نسل به نسل هنوز نفس می‌کشد. در هفته یک روز فرصت دارند کارشان را بفروشند و از آن درآمدی کسب کنند.

صورتش را زیر برقه قرمزرنگی پنهان کرده، نافذی چشمانش برق میزند، درحالی که مشتری را به سمت خود می‌کشد، می‌گوید:«دوماه طول کشیده تا این کار را دخترم ببافد». دستان چروکیده‌اش زری زیبایی را نوازش می‌کند با رنگ طلایی. می‌گوید برای دو شلوار بندری کفایت می‌کند و قیمت آن 40هزار تومان است.

زن هنوز درآمد ماهیانه‌اش را بدست نیاورده خوشحال است که می‌تواند در این مکان به انتظار دستی بماند که 40 اسکناس هزار تومانی را به او بدهد. بیشتر بازار را زنان تشکیل می‌دهند، زنانی که شاید بیشترشان از روستاهای اطراف به این جا آمده‌اند، به وعده‌گاه اجدادیشان، به پنجشنبه بازار میناب. جایی که سنت حرف اول را میزند و از زرق و برق در آن خبری نیست.

با لباس‌های محلی رنگارنگ و لهجه‌ای غلیط حرف میزند و به همسایه کناری‌اش می‌گوید:«چاغ کن تا بکشیم». زن از زیر برقع قلیان را برانداز می‌کند، سپس برمی خیزد و سرقلیان را برای تفریحی اندک آماده می‌کند.

اکثر زنان، کودکانی نیز در کنارشان دیده می‌شوند، گاهی یکی سر بر زمین نهاده و خواب رفته است. یکی نیز کودکش را که دو سال بیشتر ندارد با بندی به خودش بسته است می‌گوید: می‌خواهم خیالم راحت باشد که کودکم جایی نمی رود. انگار همگی یاد گرفته‌اند و می دانند باید فرزندانشان را نیز با این شغل آشنا کنند. بعضی‌ها بدون هیچ ناراحتی به کار مشغولند و بعضی‌ها از دیدن دوربین عکاسی اخمی در چهره می‌کنند و می‌گویند: «عکس نگیر»، انگار عکس روزی‌اش را می گیرد یا کسی او را تهدید می‌کند.

زنانی که روزی به خواستگاری شویشان جواب مثبت دادند، شاید فکر نمی‌کردند زمانی فرا برسد که خودشان نیز در بازار کنار مردان در پس لقمه‌ نانی باشند، اما اینک آن زمان فرا رسیده است.

بعضی‌ها 20سال زندگی مشترک دارند، با شغلی مشترک، مثل حلیمه و شهرش، علی که ماهی‌فروش است. یکی هم 18سال است که بدون شوهر کار می‌کند، چون شوهرش فوت شده است، مانند فاطمه که سبزی‌ فروشی می‌کند و یکی هم هنوز شوهر نکرده و می‌خواهد کار کند، مانند فرزانه که 22 سال دارد، دیپلم گرفته و از روستای بهمنی آمده است.

بازاری که در قدیم فقط از صنایع دستی حرف می‌زد و بس. اکنون همه چیز در آن یافت می‌شود. بخشی از آن را همسایه‌های غریبه گرفته‌اند با فروش البسه و لوازم خانه. ماشین‌هایی که مردم غریبه‌ای با لهجه‌ای کرمانی یا سیرجانی که به هوای شهرت پنجشنبه‌ بازار آمده‌اند و محصولات غیربومی می‌فروشند.

دام و طیور نیز بخشی از بازار را در بر گرفته تا صدای مرغ و خروس‌ها حکایت این مردمان را جذاب‌تر کند.

ساعت چهار بعدازظهر را نشان می‌دهد و خورشید رو به افول است، کم‌کم بساط‌ فروشی زنان و مردان جمع می‌شود و هرکس کوله‌اش را بر دوش، راهی را در پیش می گیرد.

فردا جمعه است و بازار تعطیل....

منبع : ایسنا



نوع مطلب : هرمزگان، میناب، باداباد، 
برچسب ها : پنجشنبه بازار، میناب،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.